سلام دوستان گلم بزودی با مطالبی تازه می آم
چون چند وقت بود نبودم فکر می کنم این بار مطلب
زیادی رو آپ کنم و شاید هم چند تا پست بزارم
پس...
منتظر باشید
|
سلام دوستان گلم بزودی با مطالبی تازه می آم
چون چند وقت بود نبودم فکر می کنم این بار مطلب
زیادی رو آپ کنم و شاید هم چند تا پست بزارم
پس...
منتظر باشید
|+|
نویسنده ناهید در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 20:37
سلام به همه و صد البته به جناب آقاي مهيار که جوابشونو اول از همه دادم
چون خيلي کفم بريد از حرفهايي که نوشته بودي درسته که ما انسان ها بعضي از صفات خداوند رو داريم اما نه مثل خود خدا بلکه يه مقدار کمي از اون رو مي دوني چرا؟ چون اگه قرار بود که ما هم صفات خدا رو داشته باشيم ديگه خدا وجود نداشت؟! تو فرض کن ما رحمت و مهرباني و يا حتي بخشش خداوند رو در وجودمون داشتيم اونوقت دنيا گلستان مي شد نه مثل الان پر از کينه و لجاجت و خشم و کشت و کشتار . مگه اصلا عقل ما انسان ها به درک خدا قد مي ده که حالا ما پاشيم مثل يک شيئ يا يه پديده بهش نگاه کنيم ؟ مگه خدا تو دستاي ما هست که بخوايم اونو آزمايش کنيم ؟ با اين حرفت خيلي عصباني شدم ولي خودمو کنترل کردم که بتونم يه جواب منطقي بهت بدم ببينم کدوم تحقيقات؟ کجا؟ چه کسي اين تحقيقات رو انجام داده ؟ آيا خودت از نزديک ديديش؟ جرا وقتي يه چيزي رو نمي دوني ميگي ؟ مي تونم به جرات بهت بگم که اوني که اين تحقيق رو انجام داده يا خيلي آدم کم عقل و سفيهي بوده و يا کاملا بي دين بوده مي دوني چرا؟ چون که اين جور آدمها دين درست و حسابي ندارند و سعي مي کنند با مغلطه و سفسطه کاري هاي ماهرانه باطل رو حق و حق رو باطل نشون بدن و آدم هاي زود باور و اونهايي که ايمانشون حتي يه ذره سسته به فکر بياندازند يا اينکه کاملا منحرفشون کنند اين چه حرفيه که مي زني؟ خدا زياده خواهه؟ خدا چرا بايد زياده خواه باشه؟ مگه خدا به چيزي نيازمنده که بخواد چيزي رو داشته باشه يا نه؟ اصلا خودت بشين فکر کن ببين مي توني در مورد خدا يه همچين حرف مسخره اي رو قبول کني يا نه؟ واقعا تعجب کردم...! از مرلين بزرگ هم ممنونم که دوست عزيز رو راهنمايي کردن اما عزيز نگران نباش من هيچ کس رو بي جواب نمي زارم، راستي لينکت هم کردم؛ موفق باشي آره درسته خدا خودش گفته از من بخواين کم هم نخواين چون اگه کارهاي مسخره و کوچيک رو از خدا بخواين خدا ناراحت ميشه چون خدا آنچنان عظمتي داره که اين کارها رو نميشه ازش خواست. و به خاطر همينه که مي گيم خدا و پيغمبران رو نبايد بي خود قسم داد واسه هر کار کوچيک و بي ارزشي اما اين حرفي که استاد گفته يعني اينکه بايد خدا رو شکر کرد چون ارزش زندگي از طرف خدا به ما داده شده ما هم بايد متقابلا از خدا تشکر کنيم منظور اينه...مي دوني من چي مي گم وارکولي؟ من مي گم که اين استاد حرف هاشو طوري مي زنه و براي کساني مي زنه که مي خوان هدايت بشن اما ما مي دونيم اين حرف هارو و به خاطر همين باهاش مشکل پيدا مي کنيم نمي دونم چه طور منظورمو بهت بگم که سوء تعبير نشه ...صبر کن فکر کنم...منظورش از يک تشکر خشک و خالي کافي است مي دوني يعني چي؟ يعني اينکه اين همه تشريفاتي که براي عبادت انجام مي دن در اصل ظاهر اين قضيه هست و همه اينها تظاهره. براي کساني که مي خوان واقعا شکر گزار باشن؛ اين کار در ساده ترين شکل ممکن هم بهشون لذت مي ده و در همه حال اينکارو انجام مي دن. خشک و خالي نه اينکه فقط بگي خدايا ممنون نه، خشک و خالي يعني ساده و بدون تشريفات ظاهري و در واقع از ته قلب اگه زيادي به عمق اين تشريفات بري اصل قضيه کم کم فراموش ميشه موافقي؟ نمي خواد اينارو بگي من خودم کلاس دومم
دنبالشو بگیر و برو |+|
نویسنده ناهید در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 23:57
سلام به زودی جواب همه ی شما عزیزان رو خواهم داد حتماْ سر بزنید...
|+|
نویسنده ناهید در یکشنبه 7 بهمن1386 و ساعت 12:10
سلام از اینکه دیر اومدم منو ببخشید اما من همیشه تا هفت امامم عشقم پیشوای عزیزم که همیشه یارمه و هوامو داره دست نگه می دارم و هیچ کاری نمی کنم امیدوارم که شما عزیران هم منو ببخشین : (البته به بزرگی خودتون)
زندگی موهبتی الهی است. ما زندگی را به دست نیاورده ایم و در حقیقت حتی شایستگی این زندگی را هم نداریم. ما چنان موجودات ناسپاسی هستیم که حتی یک تشکر خشک و خالی هم نمی کنیم. شکرگزار فرصتی که برای رشد یافتن، دیدن، عشق ورزیدن، خندیدن و لذت بردن از نغمه هستی و زیبایی دنیایی که در اختیارمان گذاشته شده نیستیم. نه تنها شکرگزار نیستیم، بلکه برعکس پیوسته شکوه و ناسپاسی می کنیم. اگر به دعاهایی که مردم می خوانند گوش کنی، شگفت زده می شوی. دعاهای مردم سرشار از شکوه و شکایت است. مردم اصلاً شکرگزار نیستند. باز هم بیشتر می خواهند. پیوسته می گویند کافی نیست و در حقیقت هیچ گاه کافی نخواهد بود، زیرا آدم فقیر بیشتر می خواهد، آدم ثروتمند بیشتر می خواهد، امپراتور بیشتر می خواهد، همه و همه بیشتر می خواهند. این زیاده خواهی نشانگر این است که هرچه به تو داده شده کافی نیست، من شایسته بیشتر از این ها هستم و تو در حق من انصاف روا نداشته ای!من این ناسپاسی را عین بی دینی می دانم. بنابراین از نظر من تمام عبادت هایی که در معبد ها انجام می شود دینی نیست. عبادت واقعی همانا شکرگزار بودن است. یک تشکر خشک و خالی کافی است. |+|
نویسنده ناهید در جمعه 5 بهمن1386 و ساعت 23:1 سلام به تمام دوستای گل خودم راستش نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم چون انقدر تعجب کردم که فکرم درست کار نمی کنه تا جمله بندی کنم، پس اگه جایی خطایی دیدین به حساب همین مسأله بذارید و پیش پیش معذرت خواهی منو قبول کنین... راستش من از چند وقت پیش با وبلاگ دوست عزیزم و همکارانش ، که فهمیدم یکی از نخبگان هم هستند) آشنا شدم. اینجا جا داره که ازشون خیلی تشکر کنم، چون من هیچی از شهر های جنوبی به خصوص شهر زیبا و باصفای بوشهر نمی دونستم و آشنایی با ایشون و وبلاگشون باعث شد که من خیلی چیزها یاد بگیرم و متوجه مسائلی بشم که قبلاً اصلاً نمی دونستم...حالا اینا هم بماند... بعد از آشنایی با این خطه زیبا از ایران، با دنبال کردن مطالب متوجه شدم که ایشون و همکارانشون در زمینه کمک و احداث و راه اندازی و آباد سازی شهرشون در تلاشند، اما کو گوشی شنوا و دستی که به یاری نخبگان و جوانان این استان بیاد و یک ذره به فکر این استان باشه. تا حالا صد بار شده که آب خونمون قطع بشه و دست ما به هیچ جایی بند نباشه، درسته؟ اون موقع هست که قدر آب رو می دونیم و می گیم از این به بعد دیگه تو مصرفش صرفه جویی می کنم و فلان و بهمان...اما تا آب وصل میشه همه چی یادمون میره... ببینم اگه ما تو یه شهر یا روستای کوچیک فقط 3-4 روز شایدم کمتر بدون آب آشمامیدنی سالم بمونیم چی کار می کنیم؟ اگه ماشین هم نداشته باشیم و جاده ها هم خراب باشن، وقتی ذله بشیم و نتونیم طاقت بیاریم هر جور شده (حتی پای پیاده) اونجارو ترک می کنیم...اما بیایم فکر کنیم به مردمی که دارن اونجا با این شرایط زندگی می کنن و مجبورن به زندگیشون با این وضعیت ادامه بدن...حالا چرا؟ می گم براتون... چند روز پیش گروه اندیشه ورزان برنا به خاطر غرفه ایی که در نمایشگاه نگین خلیج فارس برپا کرده بودند، تو این نمایشگاه رتبه اول رو کسب کردند و به دنبال این موضوع استاندار این استان از ایشون و چند تا از برادرها دعوت کردند تا در جلسه پنج شنبه که مربوط به طرح مسائل و مشکلات این استان و روستاهای اطراف هست، شرکت کنند و به بررسی مسائل بپردازند اما وقتی دوستان ما با هزار مشکل خودشونو به جلسه رسوندند با حیرتی که تو سراسر سالن حاکم شد مواجه شدند حالا چرا؟ اینم می گم...برای اینکه وقت عزیز استاندار تو این شهر کوچیک و مسائل بی اهمیتش تلف نشه سه برگه به رنگ های مختلف به حضار دادند و گفتند سوالات رو رو این برگه ها به صورت دسته بندی و کلی بنویسید و چون بیشتر مدعوین از این حرکت خبر نداشتند نتونستند سوالات و مشکلاتشون رو مطرح کنند (خدا داند، اما خدارو شکر دوستان ما به موقع اقدام کردند و تونستند سوالات هر چند بی پاسخشون رو مطرح کنند)، خلاصه جلسه شروع شد و استاندار با جواب های و آمارهایی که دادند، مردم رو متوجه کردند که بابا گیر ندید!!! و بدون اینکه گره ای از کار مردم باز کنند به وقت دیگری موکول کردند تا شاید این مردم از خواسته هاشون کوتاه بیان و اینقدر وقت استاندار رو نگیرن و انقدر کارهای غیر ممکن نخوان!!! بـــــابـــــا گیـــــر ندیـــــن!!! بابا ای مردم بوشهر چرا وقت استاندارتون رو می گیرید؟ چرا برای اینکه آب آشامیدنی سالم ندارین شکایت می کنین؟ مگه همین آب چاه که می خورید و لباساتونو می شورین و ... چه عیبی داره؟ فوقش اینه که مریضی زیاد میشه دیگه ؟ اونوقت هزینه ای که باید برای لوله کشی آب آشامیدنی صرف می شد، صرف درمان آدم هایی میشه که از این آب انواع مریضی هارو گرفتن (اونم کار شاقیه پس بهتره نگین جایی چون هزینه می خواد اونم هزینه بالا و همین تعداد کم بمیرن بهتره تا این هزینه ها صرف بشه) و آخرشم که اگه بمیرن (دور از جون) چیزی نشده، نیست کره زمین داره از جمعیت می ترکه و روز به روز زیاد میشه اول باید کار رو از همین روستاهای کوچک شروع کرد دیگه، مگه غیر از اینه؟ خوب اینقدر گیر ندید دیگه!!! چون اونور دنیا ملت هرروز بچه هاشون رو به دنیا میارن و جمعیت زیاد میشه، صد البته ما که مسلمونیم و باید در نجات همه آدمها خودمونو دخیل کنیم باید از کشور خودمون شروع کنیم تا اونا اونور راحت تر بچه های... خودشونو به دنیا بیارنو بعدشم بسپرن به جاهای مختلف...آخه آدم چه طور از این چیزها بگذره؟ ما جای اون مردم؟ چی کار می کنیم؟ هیچی...فقط یکم فکر می کنیم بعد می بینیم عقلمون قد نمی ده، یه آه می کشیم و می گیم بیچاره ها، دیگه خیلی هم دلمون بسوزه دو روز تو فکریم؛ بعدش مشغله های زندگی خودمون میاد سراغمون : مثلاً چرا همسایمون ماشین جدید خریده منم باید بخرم! چرا خواهر شوهرم فلان طلا رو خریده؟ منم بخرم... چرا شوهر خواهرم واسه خواهرم خونه خریده؟ شوهر منم باید جونش در بیاد برام بخره!!! چی بگم واقعاً چی بگم؟ بابا این ملت چی می خوان مگه ؟ یعنی چون تعدادشون کمه باید برن بمیرن؟ یعنی نیازهای اولیه نداشته باشن؟ مگه اونها آدم نیستن؟ از کجا معلوم که یکی از ما تو این شرایط بین این آدمها متولد می شد؟ اونوقت ببینم چه طور می تونست زنده بمونه و ادامه تحصیل و هزار تا چیز دیگه و بعدشم یه پستی تو یه جایی؟ آخه این چه وضعشه؟ واقعاً شرم آوره؟ بابا همین مردم بودند که تو زمان جنگ، خودشون رو سپر کردند و از مرزها حفاظت کردند تا ما الان راحت باشیم و بتونیم هر روز یه توقع و آرزوی بزرگ تر واسه خودمون داشته باشیم و تا هم بهش نرسیم راحت نشینیم!!! لابد می گیم به ما چه؟ آره به ما چه اونها خودشون خواستن که برن بجنگن، اما به این فکر کردیم که خود ما اگه توی اسارت بودیم بازم می گفتیم خوب به ما چه می خواستن نرن؟ اونها برای حفظ ناموس ما و خودشون رفتن، واسه اینکه اون بی شرفها (دشمن، متجاوزان بعثی) وقتی یه تیکه از زمین و قلمرو ما رو فتح می کردند زنها و دخترها رو اسیر می گرفتند و ... ما ها که الان به خاطر یه تیکه انداختن به خواهر یا مادرمون میریم شمشیر و خنجر و کُلت و هزار تا سلاح دیگه استفاده می کنیم و یارو رو به غلط کردن می اندازیم اگه اون موقع بودیم چی کار می کردیم؟ حالا شما بگید آیا الان وظیفه ما نیست که به اونها کمک کنیم و مظلومیت این خطه از ایران رو که مردمش چشم انتظارند به گوش تمام اون آدم هایی برسونیم که... بهتره هر کسی هر کاری از دستش بر بیاد انجام بده...بریم مصاحبه کنیم، مستند بسازیم، ما اگه دست به دست هم بدیم هزار تا کار می تونیم بکنیم، خوب چرا نکنیم؟ اینجا جایی هست که مردمش واسه آزادی ایران خیلی زحمت کشیدند اما الان حقشون نیست که این طور از همه چیز حتی امکانات اولیه زندگیشون محروم بمونن، من واقعاً از آدم هایی که این چیز ها رو نادیده می گیرند متنفرم، کسانی که تنها به منافع و راحتی خودشون فکر می کنند... حالا من گفتم، از همه دوستانی که خدا رو در نظر دارن و حرف های من رو قبول دارند توقع دارم هر کاری از دستشون بر میآد انجام بدن...خواهش می کنم کوتاهی نکنید!!! فقط کافیه خودتونو یه لحظه جای اونها بذارید... یـــاحــــق |+|
نویسنده ناهید در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 16:7 سلام می تونم تو پیدا کردن کتابهای مربوط به اوشو کمکت کنم اگه بخوای (البته می دونم اگه بخونیشون فقط به صِرف آگاهی پیدا کردنه نه چیز دیگه...بگم یه موقع سوء تعبیر نشه) منظور من از روشنفکر کسانی هستند که روشن دل هستند یعنی درون هر چیز رو می بینند نه ظاهرش هرچیزی رو، یعنی نه به معنای امروزی که با یک کلاه و یک ریش به خصوص و یک مدرک، بشی جزء روشنفکران جامعه، متوجه شدی؟ من کی هستم که کسی بخواد حرف منو بفهمه یا نفهمه؟ بهتره یه کم بیشتر فکر کنی رو حرفهام...عمق مطلب چیزه دیگه ای هست...اوکی؟ منظورت کدوم حقایقه؟ متوجه نشدم ؟ تازه فکر کردی اگه از حقیقت عالم هستی چیزی می دونستم دیگه دنبالش می گشتم؟ حقیقت یک چیزه، بهتره بگی حقیقت، نه حقایق... انسان ها، بعضی هاشون چون دین کاملی ندارن (مثل من) همیشه به دنبال آرامش تو این دنیا می گردن و فکر می کنن اگه سگ دو بزنن و پول رو پول بزارن می تونن آخر عمر به آرامش برسن ولی نمی دونن که هر چقدر بیشتر بگردن کمتر پیدا می کنن.اما یکی از چیزهایی که تو این گشتن بهش برخورد می کنن (ماشالا تو این عصر هم که دیگه خیلی زیاد شده) مراقبه و به نوعی میشه گفت مدیتیشن هست؛ اما اونها این کار رو انجام می دن فقط جهت به آرامش رسیدن و با چیزهای دیگه اش کار ندارند و چون این کار با تلقیناتی از طریق خودآگاهی ذهن خودشون انجام میشه براشون (برام) جالبه و باعث میشه که اونها به آرامش برسن، و مراقبه رو تکرار کنن که همین باعث به وجود اومدن یک سکون در اون شرایط میشه که بهشون آرامش نسبی میده و به این عمل میگن مراقبه و این هم متدها و روش هایی داره که به چند دسته تقسیم میشه، اینکه گفتم روزانه، شبانه، یعنی اینکه روز این مطلب و شب هم مطلب شبانه اش رو بخونین تازه از من نیست؛ تو کتاب اینطور نوشته شده عزیز دل برادر...مثالت در مورد لامپ مورد توجهم قرار گرفت با اینکه پیچیده گفتی اما خیلی زیبا بود و با کمی تفکر میشه اصل مطلبو تو ذهن جا انداخت. آره درسته، منظور من هم همینه، منظورم عمر بوده اما کلمه دیگه ای یادم نبود که جایگزین کنم...درسته دنیا نمی گذره، اما ما هم قطره هایی هستیم در دل رودخونه؛ که با رسیدن همه ما به مقصد (دریا) دیگه رودخونه باقی نمی مونه و به دریا می پیونده و اونم مثل ماها تو دریا حل میشه (منظور اینکه دنیا هم بدون انسان ها به پایان می رسه و عمر جاودانه و دنیای جاودانه شکل می گیره) خوب بیان شد؟ امیدوارم... آره دونستنش درجات آدم رو بالاتر می بره و بهتر بگم ایمان آدم رو محکم می کنه، خواندم که در قرآن آمده، شیطان گفته همه را گمراه می کنم الا بندگان مخلصت را...(یعنی کسانی مثل پیامبر که هیچ وقت آلوده نمی شن چون مخلصن...) باقیشو دیگه بگیر برو تا آخر...نه می گم؛ پس می بینی که کسانی که درک کردند عظمت خالق رو و مثل پیامبر به معراج رفتند و از نزدیک دیدند نمی تونن گناه کنند چه حق بدونن چه تکلیف...اینو قبول داری؟ نه، آزمایش این نیست که مارو از مسیرمون منحرف کنه، آزمایش اینه که مانع سر راهمون باشه تا ایمانمون محک بخوره، تا خدا ببینه اگه مانعی باشه ایمانمون انقدر سست هست که پشت مانع بمونیم و دیگه به سمت حقیقت نریم یا نه ؟ می تونیم با اراده و ایمان اون مانع رو از سر راه برداریم؟ آزمایش یعنی این!! ما دور و نزدیک نمیشیم به این دریا، بلکه سرعتمون کم و زیاد میشه، همونطور که گفتم، این رودخونه می گذره، می گذره و میره تا به جایی که باید برسه، برسه. من که لج نکردم اصلاً ماشین ندارم، نه من، نه بابام؛ تازه اگه داشتم حتماً می بستم، می دونی چرا؟ چون اگه نمی بستم خیانت در امانت بود، خیانت تو امانتی که خدا به من سپرده...مگه مریضم نبندم؟ فکر کنم اینجارو اشتباه متوجه شدی عزیز دل برادر! من گقتم روح خودمون رو هدایت کنیم، یعنی روحمون رو تربیت، تزکیه، تعلیم و ...کنیم تا به تجلّی برسونیمش. (و اما با خدا یکی شدن، درسته ما نمی تونیم درک کنیم که بتونیم با خدا یکی بشیم، اما آیا خود خدا هم اینو نمی دونسته؟ اگه اینطوره پس چرا از روح خودش در انسان ها دمیده؟ چون بتونیم به راه راست هدایتش کنیم و اون وقته که روح به کمال واقعیش می رسه و منزه میشه، اونوقت روح ما به صاحب اصلیش بر می گرده اینه اصل آفرینش دنیا (انالله و انا الیه راجعون) ) آره از وقتی با وبلاگت آشنا شدم همیشه میامو سر می زنم، اما راستش بار اولی که اومده بودی و اونطور تیز برخورد کردی، بعد از اینکه بهت جواب دادم، به خودم گفتم بیام تو وبلاگت و یه سرکشی کنم ببینم خودت چی نوشتی، آیا می خوای اذیتم کنی یا واقعا این حرف ها رو نوشتی؟ از اون موقع دیگه هر دفعه به وبلاگت می آم و سر می زنم و از این بابت خیلی خوشحالم که بگم دوست خوبی مثل شما دارم و بازم ممنونم که به وبلاگم سر می زنی... اون مطلب رو هم همون اوایل که گذاشته بودی خوندم، خیلی برام جالب بود یعنی این جور مسائل کلاً برام جالبه و حتی اون پست رو برای خونوادم هم خوندمو اونها هم تعجب کردند و یه سری سوال ازم پرسیدن... من نمی دونم در مورد این که گفتی چی بگم، اما شنیدم که چیزهایی که الان کشف میشه و چیزهایی که اتفاق می افته خیلی هاشون (و شایدم همشون) تو قرآن اومده و پیش بینی شده؛ اما به خاطر اینکه اون زمان مردم جاهل بودن نمیتونستن این مطالب رو استخراج کنن و... آره خیلی ها می رسن، مثلاً اون کفاش پیری که هر روز صبح امام زمان رو می دیده و بهش سلام می کرده و می دونسته که ایشون امام زمانه هم رسیده بوده و انقدر دل پاک و ظرفیتِ فهمشو داشته که براش عادی بوده!! یعنی نه اینکه عظمت خدا براش عادی بوده، منظور من اینه که اون شخص، به کمال رسیده بوده و عظمت و قدرت خدا رو درک کرده بوده، اوکی؟ گفتی دنیا مظهر خداست خوب، فکر کن، این یعنی همون حضور خداوندی که گفتم، یعنی خدا همه جا حضور داره و همه چیز برگرفته از اصله... همه چیز در این دنیا مفیدند و هیچ چیز بیهوده آفریده نشده، مطمئن باش هیچ چیز یک ثانیه هم بی فایده نیست اگه بی فایده بشه، دیگه جاش اینجا نیست،. پس مطمئن باش که حضورت حکمتی داره. هر حرفی که با ندای حق آغاز بشه و کلامی از سوی حق برای من بیاره برام عزیزه و خیلی هم قابل تأمله و صد در صد بهش احترام می ذارم. ممنون برای یادآوری، اما من هم برای نظر دادن یا آپ کردن از پیش نویس توی وُرد استفاده می کنم. باز هم می گم خیلی ازت ممنونم که میای و بهم سر می زنی... |+|
نویسنده ناهید در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 11:35 تعالیم اوشو، مطالب پیچیده ای است که در حالی که به نظر کم حجم می آد اما فوق العاده پیچیده است و درک بالایی می خواد، باید چندین بار اون هارو بخونی تا بتونی بفهمی شون، بازم میگم این ها در ظاهر کفر به نظر می یان اما برای آدم های روشن فکر (نه به معنای امروزی) یه جور درک حقیقته، من هم نمی گم خیلی حالیمه اما با چند بار خوندن فهمیدم نه تنها کفر نیست بلکه مارو با بعضی حقایق که اشتباه جا افتاده آشنا می کنه؛ راستی این کتاب 12 جلد هست که هر کدام مربوط به یک فصل و مراقبه روزانه و شبانه هست، اگه اونهارو بفهمی و تکرار کنی می تونم به جرات بگم که یک مراقبه عالی است، اگه خواستین می تونم براتون معرفی کنم قیمت خیلی گرونی هم نداره! خودت را رها کن یعنی از تمام متعلقات دنیا دل بکن و اینقدر به دنیای مادی نچسب دنیا همین مکان زودگذری است که می بینی (همونطور که پارسال ماه محرم هنوز جلو چشم هامونه، اما دوباره محرم داره شروع میشه) جمله دوم یعنی اینکه چه ناامید یکجا بشینی و هیچ کاری نکنی یا اگه حتی خودتو به آب و آتیش بزنی دنیا در گذره؛ پس خودتو به این دنیا وابسته نکن، چون اینجا محل گذره و چشم باز کنی می بینی دارن برات فاتحه می خونن (دور از جون همتون) و تو دستت به هیچ جایی دیگه نمی رسه (رودخانه یعنی این دنیا که می گذره و دریا یعنی مقصد ما)، حتی لازم نیست شنا کنی هم یعنی همونی که گفتم : یعنی دنیا در گذره؛ چه بخوای، چه نخوای به آخرش می رسی حتی اگه تو نخوای...اما اینم بدون، هر رسیدنی آخرش آرامش نیست عزیز من! ممکنه منِ نوعی برسم به ته خط (یا همون دریا) اما معلوم نیست اونجا چی پیش بیاد عزیز دل برادر... همونطور که نوشته شده : دریا مظهر هستی است ای جان برادر، یعنی تا وقتی که کل عظمت هستی را درک نکردی و به ظرفیت مناسب برای درکش نرسیدی، در قید و بند هستی؛ این یعنی چی؟ یعنی اینکه روحت را باید آزاد کنی از هر قید و بندی (هر قید و بند یعنی انواع و اقسام گناهان کوچک و بزرگ)، تا روح پاک نشود از هر آلودگی، تو هرگز آزاد نخواهی بود، گناه یعنی وابستگی به دنیا و برای دنیا و اموال اون گناه کردن، برای سود بیشتر دروغ گفتن، برای بدست آوردن یه دختر ، خانواده خواستگارش رو به عزای پسرش نشوندن....تنها روح منزه هست که می تونه به درجاتی برسه که جسم و عقل محدود ما از درک اون عاجزه... آره اگه اینطور از حق خودت باز بمونی معلومه که به اسارت می رسی و بیشتر تو گرداب فرو میری!؟ (منظورم اینه که اگه نتونی حقیقت این دنیا رو با تمام دورویی ها و زرق و برقش درک کنی) درواقع روح انسان چون از روح خداست حد و مرزی نداره، اگه بتونه پاک بشه...و این هایی که می گی اعمالی هستند برای گذران زندگی، برای اینکه به وسیله اونها آزمایش بشیم، نه حق و حقوق ما! وقتی که دولت اعلام می کنه که همه باید کمربند ایمنی رو ببندن و در صورت نبستن اون جریمه میشن، آیا همه این کارو انجام می دن؟ مسلماٌ نه، حتی ممکنه یه عده واسه اینکه از این حرف و وضع قانون جدید بدشون اومده اگه قبلاً می بستن هم دیگه نمی بندن، خوب تو به این چی میگی؟ این قانون هم برای ما و نظم جامعه وضع شده؛ اما اون هایی که ظرفیت ندارن راه برعکس رو پیش می گیرن!! آره درسته رودخانه اختیاری نداره این مسیر هست که اصلیه و بعضی ها به فرعیاتش می رسن و مثل گرداب یه جا می مون. من هم نگفتم که رودخانه اختیار تام داره، خود رودخانه هم یه وسیله هست برای مسیر، چون اگه رودخانه نباشه هیچ کسی وارد مسیر نمی شه (راحت تر بگم یعنی اگه این دنیا نبود هیچ کس و چیزی برای طی کردن این مسیر به این دنیا نمی اومد). و اما با خدا یکی شدن، درسته ما نمی تونیم درک کنیم که بتونیم با خدا یکی بشیم، اما آیا خود خدا هم اینو نمی دونسته؟ اگه اینطوره پس چرا از روح خودش در انسان ها دمیده؟ چون بتونیم به راه راست هدایتش کنیم و اون وقته که روح به کمال واقعیش می رسه و منزه میشه، اونوقت روح ما به صاحب اصلیش بر می گرده اینه اصل آفرینش دنیا (انالله و انا الیه راجعون) هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش برگشتن به سوی خدا در ذات همه انسان ها وجود داره و در واقع فطریه، میشه گفت یه نیاز حتمی که گاهی ازیاد میره و تو شلوغی دنیا کسی صدای فریادشو حتی نمی شنوه، اما همیشه هست، اینو می گم چون همه آدمها تو مواقعی که دچار غم و اندوه میشن یا تو دردسر می افتن، برمی گردن و از اصلشون کمک می خوان؛ گاهی آدم ها نمی دونن که این اصل چیه اما یه حس درونی دارن که اون ها رو به سمت یه چیز خاص و برتر می کشه، چیزی که می دونن کمکشون می کنه اما متاسفانه بعضی ها وقتی که خواستشون اجابت شد، دوباره روز از نو و روزی از نو...متاسفم. نه برای کسی یا چیزی بلکه برای خودم، که چقدر غافلم و چقدر خدای خودمو ناراحت کردم...افسوس از آن عمر گرامی که هدر شد... اشتباه تو همین جاست که فکر می کنی روح انسان محدوده، ولی در اشتباهی چون اونچه که محدوده عقل و علم انسان به خداست، جسم انسان هست که نمی تونه در یک لحظه در چند باشه..اینا محدودن نه روحی که خدا از روح خودش (پاک و مطهر) در جسممون دمیده... اگه بتونی به تعالی برسی مطمئن باش تو کار خدا نمی مونی ! وقتی بتونی و ظرفیت پیدا کنی، لیاقت پیدا کنی که بفهمی، درک کنی، هیچ جای تعجبی نمی مونه برات؛ می دونی چرا؟ چون می فهمی که عظمت خدا چقدره و به عظمت و بزرگیش ایمان قلبی میاری...این ایمانی که من دارم قلبی نیست اگه باشه خیلی چیزها برام روشن میشه که دیگران از درکش عاجزند!! پس ببین؟ من لیاقت ندارم و هنوز ایمانم کامل نیست هنوز تو بعضی مساله ها اشکال دارم! (هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند) عزیز دلم انسان باید، باید، باید؛ هرچیزی رو که می شنوه روش کاملاً فکر کنه نمی خوام مبحثش رو باز کنم اما باید روی تمام مسائل فکر کنه از کوچکترین مسائل روزمره بگیر تا بزرگترین و ژرف ترین و فلسفی ترین حرف هایی که می شنوی (حدیث هست که میگه هر شب به اعمالی که در طول روز انجام دادین فکر کنین) پس ندیدی که در قرآن هرجا آیه ای آمده در آخر آمده که برای آنانی که اهل تفکرند، برای روشن بینان، برای متفکرین و ... اینها بی خود و بی هدف که آورده نشده...آره دارن هر روز یه علم جدید ازش کشف می کنن برای اینکه فهمیدن که باید روش تفکر کرد اما ما که مسلمان هستیم؟ هیچ... هدف این حرف برابری کردن نیست، یکی شدنه، به خاطر همینه که حالا حالا ها کسی نیست که بتونه به اون درجه برسه اما کسانی مثل امام خمینی رسیدند... ازت خیلی ممنونم که مطالبم رو نقد می کنی راستش خودم هم لذت می برم چون حقایق رو به گوش دلم می رسونم و برام تکرار میشه و باعت تقویت ایمانم میشه...خیلی دوست دارم که همیشه بیایی و نقد کنی...حرفهات هم برام جالبه... بازم می گم خیلی ممنونم... تو روح منو به چالش می کشی و اون هم لذت زیادی می بره. یه چیز دیگه مگه غیر از اینه که هر کسی هر نظری داده جوابش رو گرفته؟ اینجا تو این وبلاگ که واسه دلم برپاش کردم هر کسی اهل دل باشه میاد و هر چیزی که بگه از صمیم دل بهش جواب می دم و حاضرم هر کمکی که می تونم بهش بکنم... از همتون ممنونم |+|
نویسنده ناهید در یکشنبه 16 دی1386 و ساعت 20:31
سلام
با رودخانه روان شو با رودخانه برو. خودت را رها کن و به دست رودخانه بسپار. رودخانه در حال حرکت به سوی دریاست و تو را نیز با خود به دریا می برد. حتی لازم نیست شنا کنی. دریا مظهر هستی است و تا زمانی که دریا را نیابی به دلیل محدودیت ها و حد و مرزها نمی توانی کامروا شوی. تمام حد و مرزها اسارت آفرین هستند. همین که رودخانه به دریا بپیوندد بی کران می شود. ابدی می شود و این هدف رهروی است : رساندن تو به بی نهایت به جاودان به پهناور به نامتناهی به توصیق ناپذیر........... عزیزان این قسمت می خواد بگه که مدیتیشن یعنی با خدا یکی شدن و به دریای عظیم و نامتنای علم او پیوستن یعنی هر کسی که به خدا بپیونده در واقع با خدا (حضور خداوندی) یکی میشه و به قول مدیتیتور ها به خود بزرگ می رسه امیدوارم همیشه سبز باشید...یا علی |+|
نویسنده ناهید در جمعه 14 دی1386 و ساعت 21:56 سلام می خوام از این پست براتون یه سری مطالب جدید بزارم که این مطالب روزانه هستن (یعنی مراقبه روزانه) از استاد مراقبه اُشو : زندگی موهبتی الهی است : روز ۱ : در گذشته کج فهمی های زیادی در مورد عبادت صورت گرفته است . عبادت به تابعی از باور به خدا تبدیل شده است . از این رو کسانی که به خدا باور ندارند نمی توانند عبادت کنند . میلیون ها نفر از عبادت محروم شده اند . عبادت را باید از سیطره باور به خدا رها ساخت . در حقیقت نخست عبادت بر می خیزد سپس خدا از پی می آید . آنگاه که تو به عبادت بپردازی از وجود خداوند آگاه می شوی و دیگر نیازی به باور خدا نخواهی داشت . تمام باورها دروغین هستند . تو می توانی در تمام عمرت باورهایی داشته باشی اما نمی توانی به صرف باور داشتن به چیزی آن را حقیقت بدانی . تو می توانی به خودت تلقینش کنی . می توانی حقیقتش بپنداری و اما آن همچنان دروغیت خواهد بود . می دونم که با خوندن این مطالب تعجب کردین و فکر می کنین که دارم کافر می شم اما اگه مطالب رو دنبال کنین مثل من متوجه می شین که منظور از این گفتار استاد مراقبه اُشو چی هست..... منتظر باشین |+|
نویسنده ناهید در جمعه 7 دی1386 و ساعت 22:3 سلام آخه مي دوني چيه؟ من منظورم اين هست که من بنده خوبي واسه خدا نبودم... اما چون خدا همه بنده هاشو دوس داره؛ خودش با نشانه هايي که داد و من رو متوجه حضورش توي زندگيم کرد، باعث شد من عاشقش بشم : يعني خدايي که اينقدر رحم و مروت داره و اينقدر نسبت به بنده هاش مهربونه، حتما قابل پرستشه و هيچ کس نمي تونه جاشو تو قلبم بگيره حقا که معبود اصلي خودشه...به خاطر اين بود که گفتم اگه اون نبود؛ يعني اگه خدا خودشو نشون نمی داد، من تو چنان غفلتی بودم که عمراً نمي فهميدم... يعني بود و من نمي ديدمش حِسِش نمي کردم...اُکي؟ در مورد هزار توماني نو و تغيير شکلش بايد بگم که خوب به نظر من ممکنه به خاطر خطاي ديد ما باشه که فکر مي کنيم تغيير شکل مي ده! چون چشم هاي ما توانايي هاي زيادي داره که خيلي ها ازش بي خبرن و از اون به عنوان خطای دید یاد می کنند؛ اما همین اتفاق گاهي اوقات باعث ميشه ما چيزهايي ببينيم که اگه يه کم دقت کنيم ديگه نمي بينيم (تا حالا شده فکر کنی که همش یه سایه می بینی یا فکر کنی یکی داره نگات می کنه؛ اما وقتی بر می گردی می بینی که هیچ کس نیست! مخصوصاً وقتی تنهایی و می ترسی؟!) و اين همون روشي هست که توي آموزش هاله بيني هم ازش به نحو صحیح استفاده ميشه و چشمها رو طور خاصی عادت می دن (تربیت می کنن) که باعث می شه توانایی چشم هاشون برای دیدن هاله رشد کنه و چشم ها قادر به دیدن هاله بشن... چشم ها در حالت عادي، عادت دارند که فقط چيزهايي رو ببينند که تقريبا از دوران بچگي (چشم هاشون) به اون ها عادت کردن؛ در حالی که دنيا اون چيزي نيست که ما فقط ظاهرشو مي بينيم... بزار واضح تر بهت اطلاعات بدم عزيز...چشمان ما مي تونن دامنه ي بسيار کمي از فرکانس هاي ارتعاشي الکترو مغناطيسي با طول موج 3/0 تا 7/0 ميکرومتر (از بنفش تا سرخ) را ببينن. ما ترکيبي از فرکانس هاي ارتعاشي اين محدوده رو به صورت رنگ می بینیم، و اینارو میشه با دستگاه طیف نور و با دستگاهی به اسم "اسپکتروفتومتر" به دقت اندازه گیری کرد، همین طور رنگ هایی که ما با چشمامون می بینیم فقط درک ناقصی از واقعیتی پیچیده هست که امیدوارم یه روزی همه درکش کنن و ...امیدوارم متوجه شده باشی!البته باز هم می گم فقط ممکنه به این علت باشه... |+|
نویسنده ناهید در جمعه 23 آذر1386 و ساعت 0:23
سلام دوستان چون نزدیک به یک سال هست که در وبلاگم مطلب می نویسم و هیچ تغییری توش ندادم این پست رو اختصاص میدم به نظرات شما در مورد وبلاگم هر وقت سر زدین خوشحال میشم که نظرتونو در مورد وبلاگم بنویسید حتما نظراتتون به من در بهبود وبلاگ کمک خواهد کرد. پیشاپیش از نظراتتون تشکر می کنم. با اجازه...
|+|
نویسنده ناهید در جمعه 16 آذر1386 و ساعت 22:28 |
|