سلام
مي خوام جوابتو بدم
اول اينکه اينايي که به من مي گي از خودت هم پرسيدي؟
درسته که من نوشته هام رو از کتاب هاي مديتيشن و مراقبه مي ذارم تو پست اما همين جوري کورکورانه مثل بعضي وبلاگ نويسا نُنشستم ببينم کتاب چي ميگه همونو تايپ کنم
در ضمن تو داري ديگه پاتو فراتر مي ذاري و به چيزايي اشاره مي کني که جزيي از اعتقادات منه و مطمئن باش در دفاع از اونها هر چيزي لازم باشه از دست مي دم و مي گم البته با اهلش....اينارو نه تنها براي تو بلکه براي همه گفتم که همه بدونن هر کسي اومد همينجوري يه چيزي گفت نمي تونه منو به تمسخر بگيره حالا نه تو نه آدم هاي ديگه ...بماند
حالا جوابت : اين که من قرآن خوندم يا نه؛ به زندگي شخصي من مربوط مي شه، اما براي اينکه برا کسي سوء تفاهم نشه مي گم بعله خوندم مي خونم و خواهم خوند
اين شما نيستي که بگي کمک خواستم يا نه !
من با خداي خودم هميشه در حال شور و مشورت هستم و باهاش حرف مي زنم، اون هم هميشه پيش منه اون هست که به من مي گه چيکار کنم، چيکار نکنم. خدا هميشه پيشمه و به خاطر اينه که مي گم خداي خوبمون در ضمن صيغه نيست، وزنه؛ وزن شعري که هيچ شاعري تا الان نتونسته قافيه شو جور کنه و به رازش پي ببره چون خيلي عظيم تر از گنجايش ذهن هاست
قرآن فرستاده خداست و قرآن، واسطه بين ما و خداست تا از اون کمک بخوايم اما وقتي که سردرگم باشيم و بخوايم راه زندگيمونو انتخاب کنيم. قرآن همراه ماست فرستاده اي براي تکميل دينمون نه وسيله اي براي ارتباط ما با خدا. خدا گفته : هر چي مي خواين از خودم بخواين، نه از بنده، نه امام، و نه قرآن
تو اصلا مي دوني قدرت انتخابي که انسان ها دارند يعني چي؟ مطمئناً مي دوني...لااکراه في الدين يعني هيچ اجباري در دين نيست درسته؟
خوب اين يعني قدرت انتخاب به ما داده شده تا بتونيم خوب رو از بد شر رو از خير و ... تمييز بديم به خاطر همين مي گم سرنوشت ما آدمها از پيش تعيين شده و اون ديگه دست ما نيست؛ اما راه هايي که به اين روندِ (زندگي) رو به پيشرفت کمک مي کنه رو، انسان خودش انتخاب مي کنه تا بتونه به اون تقديري که همه و از جمله شما ازش دم مي زنين به انجام برسونه. يه مثال مي زنم : خانمي رو مي شناسم که 3 بار ازدواج کرده و در هر 3 بار بچه اي به دنيا نياورده پس اين تقديرشه که بچه دار نشه اما اون قدرت انتخاب داشته که ازدواج مجدد انجام بده يا نده...اميدوارم متوجه شده باشي...
منظور من از اينکه گفتم امامان يا پيامبران از طريق وحي با خدا در ارتباطند هم اين بود که نه خود خدا بلکه فرشتگاني از طرف خدا به اونها پيام رساني مي کردند که در اين صورت هم اين کار از عهده آدم هاي معمولي برنمي آد و حتما اونها عنايات خاصي داشتند که مي تونستند اين آيات و نشانه ها رو درک کنند؛ وگرنه در عصر جاهليت آيا کسي بوده که به اين جور علوم اعتقاد داشته باشه؟ اونها انقدر جاهل بودند که حتي با ديدن معجزات اين بزرگواران اونها رو ساحره مي دونستند تا جايي که شتري رو که حاصل يک معجزه گرانقدر بود کشتند...بماند حالا به جز مواردي که خدا خودش مستقيم با ایشون صحبت کرده ...نمي دانم اما تا اونجايي که اطلاع دارم در هم قرآن کلماتي در اول بعضي از آيات هست که فقط خدا و پيامبر معني اونارو مي دونن و هيچ کس نتونسته راز و معني دقيق اين کلمات رو به دست بياره(مثل الم)...خوب تو اسم اينارو چي مي ذاري؟
باز هم مي گم، درک خدا نياز به گنجايش عظيمي داره که توي درون هر کسي پيدا نميشه اما خوشحالم که شما تونستي درک کني...حتما آدم بزرگي هستي و دل دريايي داري (سبز باشي) من هم اميدوارم روزي برسه که خدامو خيلي بهتر از اين درک کنم خدا که خيلي به من لطف داره...اميدوارم بتونم لطف هاشو جبران کنم(با اثبات راستي و درستي و بندگي خودم بهش و سرافراز کردنش و همین طور کنف کردن اون شیطان)
آخ که من خیلی خداجونمو دوس دارم اگه اون نبود الان من شايد از جاهايي سر در مي آوردم که لايق انسانيت و روح عظيمي که از خودش به من هديه داده نبودم اما اون مهربونه و در هر مرحله از زندگيم منو از پرتگاه هايي (سقوط نکرده) نجات داده که باعث شده عاشقش باشم و عاشقش بمونم.
خوشحالم که منو لایق دونستی تا با هم بحثی داشته باشیم ممنون از اینکه به وبلاگ هر چند کوچیک من افتخار دادی و سرافرازمون کردی
امیدوارم لحظه به لحظه، ثانیه به ثانیه به خدا نزدیک و نزدیک تر شی
بازم ممنون
در ضمن، باز اگه چیزی خواستی بپرس من آماده ام تا جواب بدم...منتظرم