تبليغاتX
آموزش بکارگیری قدرت های نهفته در انسان
سلام 

سلام

می تونم تو پیدا کردن کتابهای مربوط به اوشو کمکت کنم اگه بخوای (البته می دونم اگه بخونیشون فقط به صِرف آگاهی پیدا کردنه نه چیز دیگه...بگم یه موقع سوء تعبیر نشه)

منظور من از روشنفکر کسانی هستند که روشن دل هستند یعنی درون هر چیز رو می بینند نه ظاهرش هرچیزی رو، یعنی نه به معنای امروزی که با یک کلاه و یک ریش به خصوص و یک مدرک، بشی جزء روشنفکران جامعه، متوجه شدی؟

من کی هستم که کسی بخواد حرف منو بفهمه یا نفهمه؟ بهتره یه کم بیشتر فکر کنی رو حرفهام...عمق مطلب چیزه دیگه ای هست...اوکی؟

منظورت کدوم حقایقه؟ متوجه نشدم ؟ تازه فکر کردی اگه از حقیقت عالم هستی چیزی می دونستم دیگه دنبالش می گشتم؟ حقیقت یک چیزه، بهتره بگی حقیقت، نه حقایق...

انسان ها، بعضی هاشون چون دین کاملی ندارن (مثل من) همیشه به دنبال آرامش تو این دنیا می گردن و فکر می کنن اگه سگ دو بزنن و پول رو پول بزارن می تونن آخر عمر به آرامش برسن ولی نمی دونن که هر چقدر بیشتر بگردن کمتر پیدا می کنن.اما یکی از چیزهایی که تو این گشتن بهش برخورد می کنن (ماشالا تو این عصر هم که دیگه خیلی زیاد شده) مراقبه و به نوعی میشه گفت مدیتیشن هست؛ اما اونها این کار رو انجام می دن فقط جهت به آرامش رسیدن و با چیزهای دیگه اش کار ندارند و چون این کار با تلقیناتی از طریق خودآگاهی ذهن خودشون انجام میشه براشون (برام) جالبه و باعث میشه که اونها به آرامش برسن، و مراقبه رو تکرار کنن که همین باعث به وجود اومدن یک سکون در اون شرایط میشه که بهشون آرامش نسبی میده و به این عمل میگن مراقبه و این هم متدها و روش هایی داره که به چند دسته تقسیم میشه، اینکه گفتم روزانه، شبانه، یعنی اینکه روز این مطلب و شب هم مطلب شبانه اش رو بخونین تازه از من نیست؛ تو کتاب اینطور نوشته شده عزیز دل برادر...مثالت در مورد لامپ مورد توجهم قرار گرفت با اینکه پیچیده گفتی اما خیلی زیبا بود و با کمی تفکر میشه اصل مطلبو تو ذهن جا انداخت. آره درسته، منظور من هم همینه، منظورم عمر بوده اما کلمه دیگه ای یادم نبود که جایگزین کنم...درسته دنیا نمی گذره، اما ما هم قطره هایی هستیم در دل رودخونه؛ که با رسیدن همه ما به مقصد (دریا) دیگه رودخونه باقی نمی مونه و به دریا می پیونده و اونم مثل ماها تو دریا حل میشه (منظور اینکه دنیا هم بدون انسان ها به پایان می رسه و عمر جاودانه و دنیای جاودانه شکل می گیره) خوب بیان شد؟ امیدوارم...

آره دونستنش درجات آدم رو بالاتر می بره و بهتر بگم ایمان آدم رو محکم می کنه، خواندم که در قرآن آمده، شیطان گفته همه را گمراه می کنم الا بندگان مخلصت را...(یعنی کسانی مثل پیامبر که هیچ وقت آلوده نمی شن چون مخلصن...) باقیشو دیگه بگیر برو تا آخر...نه می گم؛ پس می بینی که کسانی که درک کردند عظمت خالق رو و مثل پیامبر به معراج رفتند و از نزدیک دیدند نمی تونن گناه کنند چه حق بدونن چه تکلیف...اینو قبول داری؟
پی نبردن به حقیقت، یعنی نفهمیدن اینکه چرا به وجود آمدی و خیلی چراهای دیگر که به این میگن بندگی کورکورانه، یعنی فقط یک نفر رو به عنوان مرجع انتخاب کن و زندگی تو بر اساس گفته های اون ادامه بده، خوب اینجوری که نمیشه؛ فکر نمی کنم اعمال من اینجوری پذیرفته بشه؟

نه، آزمایش این نیست که مارو از مسیرمون منحرف کنه، آزمایش اینه که مانع سر راهمون باشه تا ایمانمون محک بخوره، تا خدا ببینه اگه مانعی باشه ایمانمون انقدر سست هست که پشت مانع بمونیم و دیگه به سمت حقیقت نریم یا نه ؟ می تونیم با اراده و ایمان اون مانع رو از سر راه برداریم؟ آزمایش یعنی این!! ما دور و نزدیک نمیشیم به این دریا، بلکه سرعتمون کم و زیاد میشه، همونطور که گفتم، این رودخونه می گذره، می گذره و میره تا به جایی که باید برسه، برسه.

من که لج نکردم اصلاً ماشین ندارم، نه من، نه بابام؛ تازه اگه داشتم حتماً می بستم، می دونی چرا؟ چون اگه نمی بستم خیانت در امانت بود، خیانت تو امانتی که خدا به من سپرده...مگه مریضم نبندم؟

فکر کنم اینجارو اشتباه متوجه شدی عزیز دل برادر! من گقتم روح خودمون رو هدایت کنیم، یعنی روحمون رو تربیت، تزکیه، تعلیم و ...کنیم تا به تجلّی برسونیمش.

(و اما با خدا یکی شدن، درسته ما نمی تونیم درک کنیم که بتونیم با خدا یکی بشیم، اما آیا خود خدا هم اینو نمی دونسته؟ اگه اینطوره پس چرا از روح خودش در انسان ها دمیده؟ چون بتونیم به راه راست هدایتش کنیم و اون وقته که روح به کمال واقعیش می رسه و منزه میشه، اونوقت روح ما به صاحب اصلیش بر می گرده اینه اصل آفرینش دنیا (انالله و انا الیه راجعون) )

آره از وقتی با وبلاگت آشنا شدم همیشه میامو سر می زنم، اما راستش بار اولی که اومده بودی و اونطور تیز برخورد کردی، بعد از اینکه بهت جواب دادم، به خودم گفتم بیام تو وبلاگت و یه سرکشی کنم ببینم خودت چی نوشتی، آیا می خوای اذیتم کنی یا واقعا این حرف ها رو نوشتی؟ از اون موقع دیگه هر دفعه به وبلاگت می آم و سر می زنم و از این بابت خیلی خوشحالم که بگم دوست خوبی مثل شما دارم و بازم ممنونم که به وبلاگم سر می زنی... اون مطلب رو هم همون اوایل که گذاشته بودی خوندم، خیلی برام جالب بود یعنی این جور مسائل کلاً برام جالبه و حتی اون پست رو برای خونوادم هم خوندمو اونها هم تعجب کردند و یه سری سوال ازم پرسیدن...

من نمی دونم در مورد این که گفتی چی بگم، اما شنیدم که چیزهایی که الان کشف میشه و چیزهایی که اتفاق می افته خیلی هاشون (و شایدم همشون) تو قرآن اومده و پیش بینی شده؛ اما به خاطر اینکه اون زمان مردم جاهل بودن نمیتونستن این مطالب رو استخراج کنن و...

آره خیلی ها می رسن، مثلاً اون کفاش پیری که هر روز صبح امام زمان رو می دیده و بهش سلام می کرده و می دونسته که ایشون امام زمانه هم رسیده بوده و انقدر دل پاک و ظرفیتِ فهمشو داشته که براش عادی بوده!! یعنی نه اینکه عظمت خدا براش عادی بوده، منظور من اینه که اون شخص، به کمال رسیده بوده و عظمت و قدرت خدا رو درک کرده بوده، اوکی؟ گفتی دنیا مظهر خداست خوب، فکر کن، این یعنی همون حضور خداوندی که گفتم، یعنی خدا همه جا حضور داره و همه چیز برگرفته از اصله...

همه چیز در این دنیا مفیدند و هیچ چیز بیهوده آفریده نشده، مطمئن باش هیچ چیز یک ثانیه هم بی فایده نیست اگه بی فایده بشه، دیگه جاش اینجا نیست،. پس مطمئن باش که حضورت حکمتی داره.

هر حرفی که با ندای حق آغاز بشه و کلامی از سوی حق برای من بیاره برام عزیزه و خیلی هم قابل تأمله و صد در صد بهش احترام می ذارم.

ممنون برای یادآوری، اما من هم برای نظر دادن یا آپ کردن از پیش نویس توی وُرد استفاده می کنم.

باز هم می گم خیلی ازت ممنونم که میای و بهم سر می زنی...

 

|+|
نویسنده ناهید در چهارشنبه 19 دی1386 و ساعت 11:35